گرفتار آن دردم که تو درمان آنی!
در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی!
بنده آن ثنایم که توسزای آنی!
من درتوچه دانم !تودانی!توآنی که خودگفتی!
وچنان که گفتی،آنی!
خدا جونم بازم سلام !
بازم منم خدای مهربونم , بازم اومدم پیشت , بازم با یه دل شکسته ,
یه دنیا گناه و نومیدی
خدا جون اینقدر گناهکارم که می ترسم صدات کنم
می ترسم یه وقت باهام قهر کنی
خدای مهربونم می دونی که اگه تو با من قهر کنی من می میرم
اخه من که جز تو دیگه کسی رو ندارم خدا جون که بهش تکیه کنم
به خودت قسم از همه خسته شدم
اخه چرا هیچ کس دلتنگیای منو نمی فهمه جز خودت ؟
دیگه روم نمیشه باهات حرف بزنم
چون می ترسم که از حرفام خسته بشی و
دیگه باهام حرف نزنی
اینقدر دلم می خواد پر بکشم و بیام پیشت که نگو و نپرس
چرا تو نمی خوای من بیام پیشت خدا جونم ؟
دیگه این تن خسته و این نفسی که از تو ,
توی وجودمه داره به بن بست میرسه
کمکم کن خدای من مثل هميشه
اين بنده ی عاجز و گناهکارتو تنها نذار
من که می دونم چقدر خوبی , چقدر مهربونی , بی همتایی خدا جونم
همیشه اوج لذت ازت غافل میشم
و وقتی بازم غم می رسه میام پیشت و
تو هر بار منو با اغوش باز قبول می کنی
قربونت برم خدا جون , قربون خداییت برم هیچ وقت تنهام نذار
من که جز تو دیگه کسی رو ندارم.....