چه دردیست .......
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود ارام شکستن
برای هر رقیب شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستها فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون شمع خاموش ولی دز قلب خود غوغا نشستن
دوست دارم تاریکی را ,
با تمام ترس هایی که در تاریکی است
دوست دارم تاریکی را ,
چون به تو ای مشعل روشن دلم در تاریکی
می اندیشم
ای عشق من ......
گفتم مرو ای بود من, ای تار من , ای پود من
اتش مشو دودم مکن, این گونه نابودم نکن
غافل مشو از یاد من, بشنو تو این فریاد من
این گونه ناشادم نکن , پربسته ازادم نکن
اخر تو هستی جان من, پیمان من, ایمان من
دیگر پریشانم مکن , رو به رقیبانم نکن
ای عشق اتش زای من , سرمایه سودای من
از عالمی پروا مکن, عاشق شو و حاشا مکن
از دوست به یادگار دردی دارم
که ان درد به هزار درمان ندهم
از عقربه ساعت به دنیا امدم
و ثانیه شمار عمرم بر تیک تاک اخرین لحظه می میرد
اغشته به مرگ می شوم
تا نشکنم حرمت ان را
عکس خاطره ام از صفحه ذهن تو محو می شود و روزگار چون
کودکی مشق های عشق را خط خطی می کند
با این وجود فکرم را به
صفحه ساعت می بندم تا بر نگاه تومتوقف شوم