کاشکی یک قصه بودی که می شد تورو نوشت
کاشکی همسفر بودی توی راه سرنوشت
هر کی داره عالمی
داره شادی و غمی
من فقط تورو دارم
تو همه وجودمی
بذار بشناسم تورو
تو منو تنها نذار
غم بی کسی رو باز
تو بیاد من نیار
کاشکی یک هوس بودی, عشقی زود گذر بودی
از تمنای دلم, کاشکی بی خبر بودی
عشق تو مثل خون , تو رگای من
نقش تو همیشه , تو چشای من
یاد تو گرمی لحظه های من
اسم تو شروع قصه های من
کاشکی مثل یه راز بودی تا که پنهونت کنم
توی قلب عاشقم , عمری زندونت کنم
(( هستی ام ))
شبی پرسیدم از خود , هستی ام چیست ؟
بجز اشک و نیاز و یاد و تقدیر
و حالا با صداقت می نویسم:
همین هایی که دارم فدایت
نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره
این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره
تو شدی خدای عشقم تو قلبم خونه کردی
اومدی تو سرنوشتم دلمو دیوونه کردی