تو مثل طلوع خورشید تو شبای بی ستاره
تو مثل ابر بهاری که از اسمون می باره
توی محراب عبادت قلب و روحم بی قراره
تویی توتیای چشمم. کاش که این چشمام بباره
تو عبادت رو به قبله با یه قلب پاره پاره
میشینم تا وجودت رو دلم مرهم بزاره
کاش می شد یه روز پاییز ابر رحمتت بباره
میشینم تو حرم عشق . اره اون روزم بهاره
تو یعنی.....
اگر دریای دل ابی ست تویی فانوس شبهایش
اگر ایینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش
تو یعنی دسته ای گل را از ان سوی افق چیدن
تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن
خدای اسمانها را به ارامی صدا کردن
تو یعنی مثل نیلوفر همیشه مهربان بودن
تو یعنی باغی از مریم تو یعنی کهکشان بودن
تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی
تو یعنی پیک ازادی برای روح زندایی
تو یعنی دست یک گل را بدست اطلسی دادن
تو یعنی در زمستانها به فکر پونه افتادن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن
و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی
کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می ایی
اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست
میان سایه روشنها . دل شیدای من تنهاست
اگر یک اسمان دل را به قصد عشق بردارم
میان عشق و زیبایی تو را من دوست دارم
چه زیبا می شود روزی به پایان اید این یلدا
دل تو اسمان گردد و روح سبز من شیدا
به یادت تا سحرگاهان نگاهم سرخ و بارانیست
تو تا از دور برگردی به هجران تو زندانیست