بگو...
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي
و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود
نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
تو زيبا ترين عبارت در متن زندگاني مني و آن گاه
كه بدانم از من رنجيده اي بر جمله ي وجودم
نقطه ي پايان خواهم نهاد.
چه کنم...
چه کنم چاره ندارم که فلک کرده جدا
زکجا غنچه بچینم که دهد بوی تورا
اگر میدانستی چقدر دوستت دارم هیچگاه برای امدنت
باران را بهانه نمیکردی رنگین کمان من
لينك ثابت|
نوشته شده در پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 19:46 توسط ّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّپریا
|