منکه ازت سیر نمیشم از تو دلگیر نمیشم
من با خیال تو خوشم دلخوشیمو ازم نگیر
با تو سراپا اتیشم این عشقو از من بپذیر
(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________**** _______
___***____***____***__ *** ____
__***________****_______***____
_***__________**_________***___
_***_____________________***___
ــــــ **پریا**___________**بهروز** ___
__***___________________***____
___***_________________***_____
____***_____LOVE!_____***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
_____________***_______________
افاق را گردیده ام
مهر بتان ورزیده ام
خوبان عالم دیده ام
اما تو چیز دیگری
گرنيايي تا قیامت انتظارت مي کشم
منت عشق از نگاه پر شرارت مي کشم
ناز چندين ساله از چشم حقارت مي کشم
تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم
اای خوبم...
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد
.بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم
وآن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم
تا بداني اي خوبم دوستت دارم
تو زيبا ترين عبارت در متن زندگاني مني و آن گاه
كه بدانم از من رنجيده اي بر جمله ي وجودم
نقطه ي پايان خواهم نهاد.
چه کنم...
چه کنم چاره ندارم که فلک کرده جدا
زکجا غنچه بچینم که دهد بوی تورا
اگر میدانستی چقدر دوستت دارم هیچگاه برای امدنت
باران را بهانه نمیکردی رنگین کمان من
هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من
به غیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خونه من
هنوزم بی قراره این دل دیونه من
ناکامی از تولد همزاد بخت من بود
بود ندارم از تو شکوه این سرنوشت من
بی تو حدیث عشق رو دیگه باور ندارم
جز با تو بودن ارزویی در سر ندارم
بیاد خلوت کوچه دلم را با اندوه ترانه هایت پر کن تا صدای ناله نامهربانی را از پشت دیوار فرسوده عمرم
حس کنی و
یقین پیدا کنی که چقدر دوستت دارم
ای تمام عشق و هستی
ای شکوه حق پرستی
از خدا چیزی نخواهم
هرچه می خواهم تو هستی
ای همیشه غم گسارم
ابرو و اعتبارم نزد چشمای قشنگت همه دار و ندارم
ای پادشه خوبان
داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان امد
وقتست که بازایی
در حسرت دیدار تو اواره ترینم
شمع و پروانه
شمعدانی دم مرگ به پروانه چه گفت
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
تویی....
اگر چشم من دریاست تویی فانوس شبهایش
اگر حرفی زدم از گل تویی مفهوم و معنایش
بی صدا شکستم...
اگه قلبمو شكستي به فداي يه نگاهت
اين منم چون گل پرپر كه نشستم سرراهت
اگه عاشقي يه درده كيه اين دردونديده؟
تو بگو كدوم عاشق رنج دوري نكشيده؟
اگه عاشقي گناهه ما همه غرق گناهيم
ميون اين همه ادم يه غريب وبي پناهيم
توببين به جرم عشقت پر پروازمو بستند
تو نديدي من مغرور كه چه بي صدا شكستم
تحمل
دیگر تحملم تمام شده .....
دیگر طاقت نشستن در جایی که
تو روزی مرا از نظر گذراندی را ندارم
نمی دانم چه باید بکنم .
نمی دانم چرا لحظه ای نمی توانم تو را فراموش کنم
تو که با چشمان نازت مرا جادو کردی و رفتی
و مرا با غمی سنگین رها کردی
کاش می توانستم طرح نورانی لبخندت را
از صفحه تیره قلبم خاموش کنم
تو که معنی دوست داشتنی
و من در مکتب نگاهت عاشق شدم ولی تو مرا نادیده
گرفتی و با کلمه ای تمام نگاه هایت را توجیه کردی
زیباترین بهارم بهروز...
از پشت پنجره کوچک تنهاییم و از پشت دیوارهای دلتنگ
همیشه تو را جستجو میکنم
تا اینکه صورت زیبای تورا در لابلای شهر ستاره ها بیام
ای زیبا ترین بهارموای مهربانترین یارم با تمام وجودم می پرستمت
وعاشقانه التماست میکنم
که تا ابد کنارم بمان که بی تو می میرم
کاش میدونستی چقدر دوستت دارم ......
کاش که بیایی...
تو را گم کرده ام ...
تو را گم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین اند
و چشمانم که تا دیروز به
عشقت می درخشیدند ببین چه ساکت و گریانند
چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو نمیدانم چه
خواهد شد فقط بیتاب و
دلگیرم کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه میمیرم
دلتنگ دیدارت....
دلتنگ دیدارت هستم
اگرچه خودم از درون حصار تنهایی ام برایت مینویسم
از روزها وخاطرات خوشی میگویم
که تو انها را محو کردی
از شروعی مینویسم که پایانی برای ان نیست
از ان همه دلبستگی ها دیوانگی ها.....
باور کن ای مهربان من که
تا ابد چشم به راه برگشتنت خواهم بود
سر کلاس ریاضی بود که استاد دوخط موازی کشید رو تخته.
خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد
و تو دلش عاشقش شد.
خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کر
د و تو دلش عاشقش شد .
تو همین لحظه بود که استاد داد زد:
دو خط موازی هیچوقت بهم نمیرسن!!!!!!!!!
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت
ولی اهسته میگویم خدایا بی اثر باشد
عهدی که تو رخت گرم یه شب رویایی بستم
اگه ناز و اگه سهلم بی تو من یه تیره بختم
با تو ای همیشه با من صاحب تاجم و تختم
به تو ساده دل ندادم که بری ساده زیادم
من هلاک بودن تو بی تو شمعی رو ببادم
بوسه
قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است
بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.
تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
کاشکی برگردی دوباره ....
شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو می افتم
هنوزم مي آي تو خوابم
تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره...
من راز نگاهت را از آینه پرسیدم
چشمان نجیبت را از دور پرستیدم
باران شدم و چون اشک بر عشق تو باریدم
من شمع وجودم را به مهر تو بخشیدم
مثل گل نیلوفر چشم تو بهاری شد
از پیش دلم آرام رفتی و نفهمیدم
در شهر اقاقی ها تو پاک ترین عشقی
من راز شکفتن را از باغ دلت چیدم
لبخند زدی آرام بر گونه ی غمناکم
من با گل لبخندت بر حادثه خندیدم
ای کاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود
آن وقت تو را هر صبح از پنجره می دیدم