و با حرفای شیرینشون منو سر افراز کردن
این اخرین پست من در این وبلاگه
و من بقيه ي حرفامو در كلبه ي ديگري
به نام (( بی همتای من )) و با ادرس :
قرار دادم
و اين كلبه هاي عشقمو تقديم كردم
به كسي كه افتاب عشقش
در استان قلبم هرگز غروب نخواهد كرد
** بهروز **
مثل هميشه حرفاي شيرين و دل نشين شما
باعث دلگرمي اين بنده حقير ميشه
حق يارتون .....
به پايان امد اين دفتر
حكايت همچنان باقيست
گرفتار آن دردم که تو درمان آنی!
در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی!
بنده آن ثنایم که توسزای آنی!
من درتوچه دانم !تودانی!توآنی که خودگفتی!
وچنان که گفتی،آنی!
خدا جونم بازم سلام !
بازم منم خدای مهربونم , بازم اومدم پیشت , بازم با یه دل شکسته ,
یه دنیا گناه و نومیدی
خدا جون اینقدر گناهکارم که می ترسم صدات کنم
می ترسم یه وقت باهام قهر کنی
خدای مهربونم می دونی که اگه تو با من قهر کنی من می میرم
اخه من که جز تو دیگه کسی رو ندارم خدا جون که بهش تکیه کنم
به خودت قسم از همه خسته شدم
اخه چرا هیچ کس دلتنگیای منو نمی فهمه جز خودت ؟
دیگه روم نمیشه باهات حرف بزنم
چون می ترسم که از حرفام خسته بشی و
دیگه باهام حرف نزنی
اینقدر دلم می خواد پر بکشم و بیام پیشت که نگو و نپرس
چرا تو نمی خوای من بیام پیشت خدا جونم ؟
دیگه این تن خسته و این نفسی که از تو ,
توی وجودمه داره به بن بست میرسه
کمکم کن خدای من مثل هميشه
اين بنده ی عاجز و گناهکارتو تنها نذار
من که می دونم چقدر خوبی , چقدر مهربونی , بی همتایی خدا جونم
همیشه اوج لذت ازت غافل میشم
و وقتی بازم غم می رسه میام پیشت و
تو هر بار منو با اغوش باز قبول می کنی
قربونت برم خدا جون , قربون خداییت برم هیچ وقت تنهام نذار
من که جز تو دیگه کسی رو ندارم.....
می نهم در سبدی
از گل نیلوفر و احساس دلم میسپارم
به دل قاصدکی تا برساند به دلت
تا بدانی دل من
غرق تمنای نگاه تو هنوز
می نویسد شب و روز:
" خوب نازنین من از همیشه تا هنوز
دوستت می دارم!..."
الو سلام منزل خداست؟
اين منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد حساب بنده هايتان جداست؟
الو ... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شده
خرابی از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نميرسد ؟؟ کمی بلندتر ...
صدای من چطور؟ خوب و واضح و رساست؟
اگر اجازه می دهيد برايتان درد و دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست*
دل مرا بخوان به سوی خودت تا سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه شماست
الو مرا ببخش بازهم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم
دوباره تا خدا خداست ...
کاش آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من
میسپردم که مواظب باشی
جنس این جام بلور است
پر از عشق وغرور است
مبادا بازیچه شود
میشکند
ای فرشته مهربان در کدامین کلبرگ پنهان شده ای؟
در کجا قرار گرفته ای؟
و در کدامین دریای خروشان نمایان هستی؟
می خواهم بجویمت در هر کجا که باشی
تو فانوس شبهای تار من هستی
و من تو را می پرستم ای نهایت ارزو
حال کم کم تو را در نغمه ی پرستوهای مهاجر یافتم
تویی را که همه جا هستی
واژه بهشتت بر من معنا شد
تقدیم به خدایی که در سکوت و تنهایی شبهای غم
در کنارم بوده و هست و پناه تمام بی پناهان است
(( خداوندا ))
خداوندا تویی تنها پناهم
تو پاسخگوی درد و رنج و اهم
خداوندا به غیر تو من ندارم خدایی
ز بدکاران و انسانهای بد کردم جدایی
خداوندا تو هستی خالق زیبای بنده
ندیدم هیچکس را ز درگاه تو رانده
خداوندا به من دادی نشان بزرگی را
به من بخشیدی و دادی زنورت زندگی را
خداوندا نمایان کردی ان ملک سعادت
به من اموختی تو تواضع و نجابت
خداوندا شریک هستی تو در شادی ورنجم
تو هستی صاحب این کاخ و گنجم
خداوندا وجودم را ز عشقت زنده تر کن
دلم را ای خدا با یاد خود پاینده تر کن
سلام خدای خوب و مهربون من !
منم ,
همون مزاحم همیشگی که دستاشو بسوی تو دراز کرده
تا اونا رو بگیری
اما خدا جونم چرا همیشه دستامو پس می زنی؟
تو که می دونی من غیر از خودت کسی رو ندارم که دستامو بگیره
خدای گلم
تو خودت تنهایی و مزه تنهایی رو خوب می دونی که چقدر سخته
پس چرا ؟
چرا نمیذاری خدا جون اونیکه میخوام تنهاییمو پر کنه ؟
قربون اون خداییت برم دلم بدجوری گرفته ....
از این دنیای نامرد و بی وفا , از ادماش , از دلای سنگی
اخه خدای عزیزم مگه من چی از تو می خوام جز دل محبوبم ؟
اگه حتی لایق به اون نیستم بازم حکمتتو شکر
اما دلم می خواد فقط یه روز ,
فقط یه روز دنیا مال من باشه
با اونیکه می خوام
به خدایی خودت به یه روز قانعم
اما افسوس.....
افسوس که فقط تو رویاهام باید اون روزو داشته باشم
رویا هم که فقط رویاست و رویا
به خودت قسم ناشکر نیستم فقط خسته ام
تنهام نذار خدای خوب و مهربون من
من که جز تو دیگه کسی رو ندارم........
هنگامی که کتابهایم را باز می کنم
بوی عطر تو فضای اتاقم را پر می کند
انچنان که از عطر تو مست می شوم ,
که احساس می کنم دستهایت را در دستهایم نهاده ای
هنوز به یاد دارم روزی را که نگاهت در عمق
چشمانم مدفون شد
و صدای خندیدنت موسیقی زیبای عاشقی ام شد
به نسیم ها گفته ام که این خاطره زیبا را به ان سوی افق ببرند
چون برای نخستین بار
تپش های قلب خسته ام به تپش های قلبی , زیبا پاسخ داد
اما نمی دانم ....
نمی دانم چه هنگام بر خلاف رسم عاشقیمان رفتار کردم
که رنجیدی و رفتی
رفتی
و با رفتنت خاکسترهای خاموش شده اعماق قلبم را فروزان
و چهره جوانم را پیر ساختی
هنوز هم چشمان اشکبارم انتظار سایه تو را می کشند
سایه مردی که در پهنای افق گم شد ,
گم شد و با گم شدنش چشمهای عاشقم را خیس باران کرد
هنوز هم اشفته چشمان زیبای تو هستم
برگرد
و با برگشتنت قصه شیرین اشنایی را برایم تکرار کن
تا قصه تلخ جدایی را دلم به فراموشی بسپرد
به تو که موندگاری.....
توی قفس نشستن بازم دو تا قناری
یاد تو افتادم و اون عکس یادگاری
یادت میاد می گفتی برای من می میری؟
خدا رو شکر زنده ای اما دوستم نداری
قناریا می خونن واسه دل من و تو
تو لحنشون چه پیداست قصه بی قراری
تو قفسن ولیکن باز یه کمی می ترسن
یه وقتی از راه بیاد پرنده شکاری
شکاری مثل خودت که اومدی سراغم
منو نشونه رفتی با تیر کمون زاری
گفتی یه عصر پاییز که برگا سرخ و زردن
میریم کنار دریا , میریم قایق سواری
حالا چقدر گذشته از اون روزای رنگی
سختته دیگه انگار اسم منو بیاری
دلم می خواد بدونم کی تورو جادو کرده
عاشق بودی و حالا ازم شدی فراری
هیزم ارزوهام دیشب دیگه تموم شد
خودم با دستام اونارو ریختو توی بخاری
گفتی که هر چی دادی پس میفرستم برات
به من نده عزیزم بریز تو اب جاری
هر جا که غصه باشه من نشونیم همونجاست
دلت بگیره راحت با من قرار میزاری
برای اخرین بار قبل از خدا نگهدار
برات دعا می کنم خوش باشی و بهاری
اگه دلتو تقدیر خدا نکرده شکست
بدون همیشه من رو تا ته دنیا داری
مواظب خودت باش دیگه سفارشی نیست
از منی که شکستم به تو که موندگاری
کاش تو رو نشناخته بودم
کاش با خودم گفته بودم عاشقی کار ما که نیست
کاش شب اول که دیدم نگاهتو , چشمامو من به اسمون دوخته بودم
یا می گرفتم جلوی ساده دلو
یا به در سینه اونو بسته بودم
کاش تورو نشناخته بودم
هر کسی اهی می کشه وقتی که غم تو دلشه
صدای اه دل من , یه افسوسه , یه اتیشه
کاش تورو نشناخته بودم , میگه و شعله میکشه
کاش تورو نشناخته بودم
وقتي که در شاخ شاخ نگاهم پرنده هاي غريب اشک لانه کردند
موقعي که بهار صبح کوفته و کوبيده سر به درگاه خاکين قلبم سائيد
انگاه بود که در خود احساس ياس و نا اميدي داشتم
در تجسس مونسي بودم که ناگهان نسيمي وزيد
و پرده هاي پنجره ي قلبم را کنار زد
و عطر آيين عشق را به خاکروبه هاي ديواره قلبم رساند.
آنگاه بود که تو آمدي و مرا از کسالت رهائي دادي
.پس اي عشق اي غريبه امروز با صبر و متانت به تو ميفهمانم که
... دوستت دارم.
چی میشد تو دل کوچیک من
غنچه های گل غم وا نمی شد
چی می شد هیچکسی تنهام نمیذاشت
جز خدا هیچ کسی تنها نمی شد
شعر من کوچه پیچاپیچی ست ....
کوچه باغی ست
که تنها یک شب
تو از این کوچه عبور کردی مغرورانه
سالها می گذرد.....
سالها در گذر کوچه, نگاه دیوار
دیده بس رهگذران را خاموش
دیده بس رهگذران را پر شور
لیک ای رهگذر یکشبه کوچه من
جای پای تو
در این کوچه بجا مانده است....
من هنوز در به درشهر غمم
شبم از همه شب سیاهتره
زندگی زندون سرد کینه هاست
رو دلم زخم هزار تا خنجره
يعني همنفس شعر و ترانه شدن
يعني چون ابري تيره به دريا زدن
ديوانه شدن
شريك عشق تو شدن
يعني عاشقي به سان يك مجنون
يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن
شريك عشق تو شدن
يعني ديوانه وار عاشق شدن
زدن به كوه و بيابان
و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن
((منو ببخش .....))
اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش
اگه نگام گم میشه تو شهرچشات منو ببخش
منو ببخش اگه شبا همش ستاره می چینم
اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم
منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه ادمم
منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم
منو ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
منو ببخش اگه برات می میرم و زنده میشم
منو ببخش اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش من نمی خوام تورو به ماه نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست اسمون بدم
اگه دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش
مهربانترین من , بی نهایت عزیزترینم
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم و دل بر هم زدن
عشق یعنی یک تیمم , یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق انست که من چترم را بر سر دلدار بگیرم و او هرگز نداند که
چرا زیر باران بود و خیس نشد
چه دردیست .......
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود ارام شکستن
برای هر رقیب شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستها فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون شمع خاموش ولی دز قلب خود غوغا نشستن
دوست دارم تاریکی را ,
با تمام ترس هایی که در تاریکی است
دوست دارم تاریکی را ,
چون به تو ای مشعل روشن دلم در تاریکی
می اندیشم
ای عشق من ......
گفتم مرو ای بود من, ای تار من , ای پود من
اتش مشو دودم مکن, این گونه نابودم نکن
غافل مشو از یاد من, بشنو تو این فریاد من
این گونه ناشادم نکن , پربسته ازادم نکن
اخر تو هستی جان من, پیمان من, ایمان من
دیگر پریشانم مکن , رو به رقیبانم نکن
ای عشق اتش زای من , سرمایه سودای من
از عالمی پروا مکن, عاشق شو و حاشا مکن
از دوست به یادگار دردی دارم
که ان درد به هزار درمان ندهم
از عقربه ساعت به دنیا امدم
و ثانیه شمار عمرم بر تیک تاک اخرین لحظه می میرد
اغشته به مرگ می شوم
تا نشکنم حرمت ان را
عکس خاطره ام از صفحه ذهن تو محو می شود و روزگار چون
کودکی مشق های عشق را خط خطی می کند
با این وجود فکرم را به
صفحه ساعت می بندم تا بر نگاه تومتوقف شوم
می خواهم از رشته های جانم بستری از گل بسازم
و حلقه ای از ستارگان اسمان را به پاهایت ببندم
و تو را در کلبه عشقم جاودانه اسیر کنم
و برای جاودانه داشتنت هر لحظه هزار بار جان دهم
شبی غمگین ...
شبی غمگین, شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه اشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد....
چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم
و
خودت را نیز برای پرستش...
دور نشو زیاد از اینجا یکی اینجا چشم براته
یکی اینجا وقتی نیستی نگرون یه نگاته
یه نفر هست که دو چشماش به نگاهت خیره مونده
یه نفر که وقتی نیستی , گل عشقشو سوزونده
دور نشو که بی تو خونه پر دلواپسی میشه
کلبه شاد من وتو قصری از بی کسی میشه
دور نشو ستاره من , اسمون تاریکه بی تو
ماه صد هزار تا قصه , کهکشون تاریکه بی تو
دور نشو که وقتی نیستی , عاشقت دلش می گیره
اگه چند روزی نباشی , از غم و غصه می میره
اون که بی تو غم چشماش گریه رو شرمنده می کرد
وقتی تو نیستی کنارش پر میشه از اشکای سرد
دور نشو که عاشق تو عمری چشم برات نشسته
زیر بار غم دوریت , قلب عاشقش شکسته
دور نشو ستاره من , اسمون تاریکه بی تو
ماه صدهزار تا قصه , کهکشون تاریکه بی تو
( چشمانت )
بیتوته ای زیر پلک چشمانت بنا کرده ام
و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام
پس هیچ کاه چشمانت را
به گریه وا مدار
زیرا در یک چشم بر هم زدن
سقف ارزوها بر سرم
اوار خواهد شد
نگاهم کن تا دستهایم پر از خورشید شود
من در نگاه تو تازه می شو
م و با شوقی بی اندازه سرود زندگی می خوانم
ای تنها دلیل بودنم نگاهم کن تا دوباره چون غنچه بشکفم
ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست
پس ساده و بی تکلف می گویم :
دوستت دارم
کاشکی یک قصه بودی که می شد تورو نوشت
کاشکی همسفر بودی توی راه سرنوشت
هر کی داره عالمی
داره شادی و غمی
من فقط تورو دارم
تو همه وجودمی
بذار بشناسم تورو
تو منو تنها نذار
غم بی کسی رو باز
تو بیاد من نیار
کاشکی یک هوس بودی, عشقی زود گذر بودی
از تمنای دلم, کاشکی بی خبر بودی
عشق تو مثل خون , تو رگای من
نقش تو همیشه , تو چشای من
یاد تو گرمی لحظه های من
اسم تو شروع قصه های من
کاشکی مثل یه راز بودی تا که پنهونت کنم
توی قلب عاشقم , عمری زندونت کنم
(( هستی ام ))
شبی پرسیدم از خود , هستی ام چیست ؟
بجز اشک و نیاز و یاد و تقدیر
و حالا با صداقت می نویسم:
همین هایی که دارم فدایت
نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره
این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره
تو شدی خدای عشقم تو قلبم خونه کردی
اومدی تو سرنوشتم دلمو دیوونه کردی
یگانه افتاب روزهای برفی ام ))
نمی دانم امشب کبوتر افکارم
بر کدامین بام گمشده در غبار نشسته که
واژه ها برای یاری ام
راه را گم کرده اند
تنها می دانم
که در این گمگشتگی باید از تو بنویسم
مهربانم !
با دستان گرمت محبت را حس کردم
, با محبتت مهر ورزیدن
اموختم
و با مهرت
دوست داشتن را صادقانه احساس کردم
و اکنون با دوستی توست
که واژه ها را
کنار هم می چینم
تا بهترین را برایت بنویسم
عزیزم!
قلبم را فرش زیر پایت می کنم و
نور چشمانم را فانوس دریای مهربانیت
تمام شکوفه های سیب
و غنچه های یاس و مریم را
با ساغری از اشک چشمانم
نثار قدمهای بهاریت می کنم
و همراه دعای خیرم
بدرقه راهی که می خواهی در پیش گیری
اما نمی توانم ....
نمی توانم به روزهایی که زمانه
هنوز لحظه های با تو بودن
را شکار نکرده بود نیاندیشم
به روزهایی
که روی نیمکت های سنگی خاطره
چراغی از مهربانی بر می افروختیم
و خاطره خوش با هم بودن را
در البوم خیال خویش
حک می کردیم
بهترینم!
تا بی نهایت زندگی دوستت دارم
(( کوچه))
شبی دل را بدست کوچه دادم نمیره هرگز اون لحظه زیادم
شبی که با خیال کوچه مردم تمام لحظه درد و غصه خوردم
گهی بال غم دل در گشودم گهی با یاد تو غم را ربودم
تو رفتی و گذشتی از کنارم تو را در خاطرم در کوچه دارم
گذشتی بی تمنا با نگاهی فقط مانده برایم سوز اهی
مرا دیوانه اخر, گرجه کردی هنوزم مثل یاد کوچه سردی
وقتی دفتر خاطراتم را ورق می زنم و تاریخ و شعرهای ان را می خوانم
می بینم چقدر زود روزها و ماه ها و سالها از پس هم می گذرند
نازنینم زندگی بدون تو
مشکلتر از انچه که فکر می کردم به نظر می رسد
بی تو درخت اقاقیا خشک , اقیانوس دلم غمگین
و باغ سرسبز دلم بی توهمیشه در خزان بسر می برد
پس بمان
بمان که با تو زندگیم رنگ دیگری بخود می گیرد
دوستت دارم حتی اگر دوستم نداشته باشی
ای که از عشقت یکجا ساکن نشوم
دست از مسلمانی می کشم , مسیحی می شوم
انقدر در کشتی عشقت می نشینم شب و روز
یا به عشقت می رسم یا غرق دریا می شوم
(( یکتای خوب من ))
به ستارگان نگاه کن که شب را شکسته اند
بی تو شب من شبی بی ستاره است
افتاب را بنگر
که غول تاریکی در برابرش می گریزد
بی تو روز من افتاب ندارد
چمنزار را بنگر , لاله ها را نگاه کن
به زمزمه های جویبار گوش فراده
بی تو
دنیای من از چمن و لاله و زمزمه ها تهی ست
بی تو من هیچم ....
از پیش من مرو یکتای خوب من
(( عشق ))
خداوندا چرا عشق افریدی
چرا من را تو عاشق افریدی
اگر عاشق شدن کار گناهست
چرا رخسار زیبا افریدی
با گلهایی که دردستانم نهادی خانه ای می سازم
فضای خانه ام را را با عطر پیراهنت پر می کنم
با نگاه مهربانت به هر غریبه ای درس عشق می دهم
از زنگ صدایت موسیقی ماندن می سازم
با تک تک حرفهایت ترانه ای از دوستی می سرایم
و صدای خندیدنت را نوای دوباره زندگی ام قرار می دهم
طراوت و جوانی تو را به گل و مهربانیت را به اسمان می اموزم
انتظار چشمهایت را به رود می دهم
با باران پاک چشمهایم باغهای شقایق را اب می دهم
خستگی ات را با نگاه مهربان از یادت می برم
با جمله هایی که به من از عشق و صفا اموختی
گردنبندی از صداقت می بافم و به گردن می اویزم
ثانیه ثانیه زندگی را بیادت هستم
به عشقت وفادار می مانم
و با قلمی که در دست دارم
نام زیبای چون خورشید تو را می نویسم
کور شود چشمهای عاشقم , شکسته شود بند بند انگشتانم,
پاره پاره گردد قلب ساده ام و
بریده شود زبان بی زبانم
اگر چهره چون ماه تو,
نوشتن اسم زیبای تو و عشق پرشکوهت را از یاد ببرم
تا نهایت زندگی
عشق مرا باور کن
چون من دوستت دارم
((اشیانه))
کنار اشیانه تو اشیانه می کنم
فضای اشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
فرشته ای بالهایش را به صورتم زد و گفت:
امروز اخرین روزی ست که خورشید را می بینی
می توانی تا غروب کنار پنجره بایستی
و با اسمان و پرنده هایش حرف بزنی
می توانی دستهایت را
در رودخانه ای که از نزدیکی اتاقت می گذرد بشویی
می توانی مشقهای کودکیت را تمام کنی,
روی سبزه ها دراز بکشی , درختان را در اغوش بکشی
و گلهای سرخ را ببویی
می توانی اخرین سطر نامه ات را بنویسی
و روزنامه های صبح و عصر را تا انتها بخوانی
و دگمه های پیراهنت را در اینه ببندی
می توانی زانو به زانوی خدا بنشینی
و گناهان ریز و درشت و تکراریت را بشماری
و یک دل سیر گریه کنی
وقتی که فرشته بسوی بی نهایت پر کشید
یادم افتاد هنوز کارهای زیادی هست که باید انجام بدهم
باید صندلی خالی ام را کنار گلدانهای شمعدانی بگذارم
با ابرهای دلتنگ راه بروم ,
ارام و بی صدا با ارزوهایم خدا حافظی کنم
عکس مادرم را ببوسم
, خطوط ساده دستهای پدرم را به خاطر بسپارم
و موهای عروسکم را شانه بزنم
باید دلهایی را که شکسته ام از نو بسازم
, چشمهایی را که ندیده ام به دقت ببینم
صداهایی را که نشنیده ام صمیمانه در اغوش بگیرم
یکبار دیگر در ساحل پر از گوش ماهی و صدف قدم بزنم
و مشامم را از عطر تازه ی موجها پر کنم
و سرانجام باید خدا را سپاس بگویم که اجازه داد عاشق باشم
با اشیا و کلمات دوست شوم
و زندگی ام را در میان رویاهای معصوم بگذارم
فرشته انقدر دور می شود
که فقط ردی از بالهایش را در اسمان هفتم می بینم
نمیدانم صدایم را می شنود یا نه
اما با همه وجودم فریاد می زنم :
ای فرشته مهربان از خداوند بزرگ بخواه فرصتی دیگر به من بدهد
فرصتی برای دوست داشتن , یکروز اصلا کافی نیست
باور کن هنوز به خیلی ها نگفته ام که دوستشان دارم
فرصتی دوباره که باز به او که هر روز ساعتم را
با صدای قلبش و با جذر و مد نفسهاش تنظیم می کنم
بگویم که عاشقانه دوستش دارم
بعد تو .....
بعد تو مرگ هم اغوش تن و جان من است
رنگ زیبای دو چشمانت ایمان من است
از زمین تا به فلک نام تو را می پرسم
ذکر نام تو طبیب تن بی جان من است
همه شب تابه سحر از می مویت مستم
ار چه می مست ز افکار پریشان من است
من در این عشق تو جز اه نجستم چیزی
گرچه این اه تمام سر و سامان من است
تا به کی از گل رویت به صدایی دلخوش
رخ زیبای تو خالق پنهان من است
اخرین ناله و تمنا که از دل بیرون خیزد
ناله و فریاد عشقی ست که پایان من است
اگه با کسی دیگه اشناشی
من که جز تو دیگه کسی رو ندارم
می میرم اگه یه روز از من جدا شی
چه می شد
چه می شد گر دل اشفته من
به شهر چشم تو عادت نمی کرد
پرستوی نگاهت ناگهان از
دل اشفته ام هجرت نمی کرد
چه می شد اولین روز جدایی
برایم تا قیامت شب نمی شد
وجود پاک و سرشار از امیدت
گرفتار سکوت و شک نمی شد
چه می شد زیر باران نگاهت
گل نیلوفری را دیده بودم
ویا از باغ همسایه شبانه
گل مریم برایت چیده بودم
چه می شد زیر سقف نیلی شب
کنارم عاشقانه می نشستی
نمی گفتی مسافر هستی امشب
تو بغض خسته ام را می شکستی
دوستت دارم...
و چه زیبا بربخار پنجره نوشتی....
و چه غم انگیز بود وقتی پاکش کردی...
ای کاش کلامت از برای من بود...
دوستت دارم را می گویم
من که تا ابد دوستت دارم
یگانه عشق من "بهروز"
کاش ستاره های شب می امدن
د و مرا سوار بر بالهای خود می کردند و به اسمان می بردند
و از تنهایی غریبانه شقایق ها نجات می دادند
اما افسوس.....افسوس که اینچنین نیست
هوا بارانی است شب تهی از ستاره ه
ا و من بی گدار شیشه ها را می شکنم
در زیر پلک نورانی مهتاب شبهای بارانی
به انتظار تو می نشینم
و اشک می ریزم
در دریای طوفانی توهم در غروبی زیبا
با قایقی که بالهای طلایی ان شکسته
روی موجهای نیلی رنگ
و من اندوهگین از اینکه نکن
د غروب این روز هم سر اید و تو باز مرا چشم به راه بگذاری
(( سپیده عشق ))
اسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خواب است
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در کوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر به روی دفتر خویش
بی گمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده عشق
می نویسم بر روی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق
ای عشق
عجب راز و نیازی داری ای عشق
عجب سوز و گدازی داری ای عشق
بود روزت سیه چون موی معشوق
چه شبهای درازی داری ای عشق
در غروب رفتن تو خنده هایم را شکستم
من برای اولین بار اشکهایم را گسستم
زیر باران جدایی تو برایم قصه خواندی
من برایت شعر گفتم در دلم اما تو ماندی
در غروب رفتن من شدم تنهای تنها
توی کوچه زیربارون قلب من رسوای رسوا
بی تو ای نامهربانم دل به باران می سپارم
من برای بازگشتت لحظه ها را می شمارم
بهروز من .....
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم ..
اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم ..
اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم ..
اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ..
ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق..
اما هر چه هستم دوستت دارم...
نفهمیدم ...
چه شبها تا سحر نام تو را از دل صدا کردم
دلم را با جنون بی کسی ها اشنا کردم
نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدایی
که قلبم را فقط با خاطراتت مبتلا کردم
نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این کوچه برفی رها کردم
چه شبها تا سحر با قاصدک در خلوتی بی رنگ
نشستم مو به موی خاطراتت را سوا کردم
به پای قاصدک بستم صبوری را شبیه گل
نوشتم روی گلبرگش که من بی تو چه ها کردم
تو مثل طلوع خورشید تو شبای بی ستاره
تو مثل ابر بهاری که از اسمون می باره
توی محراب عبادت قلب و روحم بی قراره
تویی توتیای چشمم. کاش که این چشمام بباره
تو عبادت رو به قبله با یه قلب پاره پاره
میشینم تا وجودت رو دلم مرهم بزاره
کاش می شد یه روز پاییز ابر رحمتت بباره
میشینم تو حرم عشق . اره اون روزم بهاره
تو یعنی.....
اگر دریای دل ابی ست تویی فانوس شبهایش
اگر ایینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش
تو یعنی دسته ای گل را از ان سوی افق چیدن
تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن
خدای اسمانها را به ارامی صدا کردن
تو یعنی مثل نیلوفر همیشه مهربان بودن
تو یعنی باغی از مریم تو یعنی کهکشان بودن
تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی
تو یعنی پیک ازادی برای روح زندایی
تو یعنی دست یک گل را بدست اطلسی دادن
تو یعنی در زمستانها به فکر پونه افتادن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن
و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی
کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می ایی
اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست
میان سایه روشنها . دل شیدای من تنهاست
اگر یک اسمان دل را به قصد عشق بردارم
میان عشق و زیبایی تو را من دوست دارم
چه زیبا می شود روزی به پایان اید این یلدا
دل تو اسمان گردد و روح سبز من شیدا
به یادت تا سحرگاهان نگاهم سرخ و بارانیست
تو تا از دور برگردی به هجران تو زندانیست
در غبارهای بجا مانده از سکوت
در خلوت یاسهای پر احساس
کنار اینه هایی از جنس باران
هر کجا که تنهایی میشکند
هر کجا که اولین فرشته خدا را صدا می زند
روی زمزمه های گل سرخ
مثل همیشه به دنبال تو می گردم
غم دل
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود
چون تو بیایی
مهربانم . . . . .
امروز دیوانه وار دنبالت می گشتم
در تمام خاطراتم و تمام وجودم که
همیشه کنار و تکیه گاهم بودی
امروز باز هم دستانم یخ کردو تو را کم داشت
دیگر از پیدا کردنت نا امید شده ام و انگار باید
فقط توی قلبم نگاهت کنم
تو از من گذشتی و من ماندم
و تمام لحظه هایی که به یاد تو می گذرد و برایت دعا می کند
بهروز مهربانم
چشمانم خیس ترین ساحلی ست
که می تواند تو را
به اقیانوس عشق بکشاند
چشمانم پرموج ترین دریای زندگانیست
پس بیا
بیا که هم من
و هم اقیانوس برای امدنت
اغوش می گشاییم
قایقت را با
مهربان ترین موجها
به ساحل می رسانم بهترینم
تو....
با تو غزل ستاره ها نورانیست
دل در قفس نگاه تو زندانیست
مگذر ز کوچه باغ احساس
چون بی تو تمام لحظه ها بارانیست
گفتی....
گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و تو را به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف مهر را فهمیدم
تو با یک جرعه از دریای یادت
میان باغ قلبم جا گرفتی
تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ
مرا بر قایق رویا نشاندی
و با یک لطف . یک لبخند ساده
مرا به سرزمین عشق خواندی
و چون حس غریب و واژه سرخ
میان دفتر روحم نشستی
تو دریایی ترین ترسیم یک موج
تو تنها جاده دل تا خدایی
تو مثل شوق یک کودک لطیفی
تو مثل عطر یک گلدان رهایی
تو مثل نغمه موزون باران
به روی اطلسی ها نازنینی
و تا وقتی که روحم مال اینجاست
به روی صفحه دل می نشینی
امده ام تا بگویم بی نهایت رسیدن عشق تقدیم تو باد
امده ام تاسکوت بی دلیل گذشته را به فریادهای بی امان تبدیل کنم
امده ام تا بگویم بهانه کافیست .چشمانم فدای یک لحظه امدنت
خدايا :
من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم
و تو بزرگواري ! پس اي خدا!
هيچ مي داني که بزرگوار آن است که
گمشده اي را به مقصد برساند ؟
تا ابد محتاج ياري تو
رحمت تو ،
توجه تو ،
عشق تو ،
گذشت تو ،
مهرباني تو
، و در يک کلام ...
محتاج توام
عشق
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگ تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری. زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی ازتوست
شراب جام خورشید که جان را
نشاط از تو . غم از تو . هستی از توست
به اسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم ازمودی
دلت اخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به سرگردانی گشودی
گفتی که :
"چو خورشید زنم سوی تو پر
چو ماه شبی می کشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی تنگ غروب
و
افسوس که ماه شدی وقت سحر "
منکه ازت سیر نمیشم از تو دلگیر نمیشم
من با خیال تو خوشم دلخوشیمو ازم نگیر
با تو سراپا اتیشم این عشقو از من بپذیر
(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________**** _______
___***____***____***__ *** ____
__***________****_______***____
_***__________**_________***___
_***_____________________***___
ــــــ **پریا**___________**بهروز** ___
__***___________________***____
___***_________________***_____
____***_____LOVE!_____***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
_____________***_______________
افاق را گردیده ام
مهر بتان ورزیده ام
خوبان عالم دیده ام
اما تو چیز دیگری
گرنيايي تا قیامت انتظارت مي کشم
منت عشق از نگاه پر شرارت مي کشم
ناز چندين ساله از چشم حقارت مي کشم
تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم
اای خوبم...
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد
.بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم
وآن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم
تا بداني اي خوبم دوستت دارم
تو زيبا ترين عبارت در متن زندگاني مني و آن گاه
كه بدانم از من رنجيده اي بر جمله ي وجودم
نقطه ي پايان خواهم نهاد.
چه کنم...
چه کنم چاره ندارم که فلک کرده جدا
زکجا غنچه بچینم که دهد بوی تورا
اگر میدانستی چقدر دوستت دارم هیچگاه برای امدنت
باران را بهانه نمیکردی رنگین کمان من
هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من
به غیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خونه من
هنوزم بی قراره این دل دیونه من
ناکامی از تولد همزاد بخت من بود
بود ندارم از تو شکوه این سرنوشت من
بی تو حدیث عشق رو دیگه باور ندارم
جز با تو بودن ارزویی در سر ندارم
بیاد خلوت کوچه دلم را با اندوه ترانه هایت پر کن تا صدای ناله نامهربانی را از پشت دیوار فرسوده عمرم
حس کنی و
یقین پیدا کنی که چقدر دوستت دارم
ای تمام عشق و هستی
ای شکوه حق پرستی
از خدا چیزی نخواهم
هرچه می خواهم تو هستی
ای همیشه غم گسارم
ابرو و اعتبارم نزد چشمای قشنگت همه دار و ندارم
ای پادشه خوبان
داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان امد
وقتست که بازایی
در حسرت دیدار تو اواره ترینم
شمع و پروانه
شمعدانی دم مرگ به پروانه چه گفت
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
تویی....
اگر چشم من دریاست تویی فانوس شبهایش
اگر حرفی زدم از گل تویی مفهوم و معنایش
بی صدا شکستم...
اگه قلبمو شكستي به فداي يه نگاهت
اين منم چون گل پرپر كه نشستم سرراهت
اگه عاشقي يه درده كيه اين دردونديده؟
تو بگو كدوم عاشق رنج دوري نكشيده؟
اگه عاشقي گناهه ما همه غرق گناهيم
ميون اين همه ادم يه غريب وبي پناهيم
توببين به جرم عشقت پر پروازمو بستند
تو نديدي من مغرور كه چه بي صدا شكستم
تحمل
دیگر تحملم تمام شده .....
دیگر طاقت نشستن در جایی که
تو روزی مرا از نظر گذراندی را ندارم
نمی دانم چه باید بکنم .
نمی دانم چرا لحظه ای نمی توانم تو را فراموش کنم
تو که با چشمان نازت مرا جادو کردی و رفتی
و مرا با غمی سنگین رها کردی
کاش می توانستم طرح نورانی لبخندت را
از صفحه تیره قلبم خاموش کنم
تو که معنی دوست داشتنی
و من در مکتب نگاهت عاشق شدم ولی تو مرا نادیده
گرفتی و با کلمه ای تمام نگاه هایت را توجیه کردی
زیباترین بهارم بهروز...
از پشت پنجره کوچک تنهاییم و از پشت دیوارهای دلتنگ
همیشه تو را جستجو میکنم
تا اینکه صورت زیبای تورا در لابلای شهر ستاره ها بیام
ای زیبا ترین بهارموای مهربانترین یارم با تمام وجودم می پرستمت
وعاشقانه التماست میکنم
که تا ابد کنارم بمان که بی تو می میرم